تازه ها و پاره های شیعه شناسی(۱۶)

تازه ها و پاره های شیعه شناسی(16)
دکتر سیدمسعود شاهمرادی
207- مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون
«مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون» مقدمه ای بر یک نوشته بلند و تجربه ای از چندین سفر به عتبات عالیات ابوالفضل فاتح است که به صورت مستقل منتشر خواهد شد. سیاق این نوشته نوعی «مطالعه موردی» است که برداشت ها ی نگارنده در قالبی روایت گونه ارایه می شود و ضرورتا در قالب نوشتارهای رسمی نمی گنجد. موضوع مطالعه، صرفا حوزه علمیه نجف اشرف است و لذا به حوزه های علمیه دیگر مخصوصا قم که از دیگر ارکان حوزه علمی شیعی است پرداخته نشده است. چون مطلب از نگاه یک ناظر بیرونی نوشته شده، ممکن است در مواردی با تلقی و واقعیت درونی همسانی نداشته باشد که امری طبیعی است. این نوشتار تحقیقی تلاش می کند به سه پرسش ذیل پاسخ دهد: نجف ۱۴ سال پس از آزادی به کدام سو می رود؟ ؛ راز استحکام، و ماندگاری این حوزه در جامعه چند پارچه عراق چیست و ناشی از کدام مولفه های درونی و بیرونی است؟؛ چالش های پیش روی این حوزه کدام است؟ بخش هایی گزیده از این متن چنین است: «در نجف انگیزه ای جز ملا شدن مفید فایده نیست. غایت درس در حوزه نجف استادی و مرجعیت است و نه هیچ منصب دیگری. در ابن حال در میان همه فراز و فرودها ، شاید اغراق نباشد اگر بگوییم عنصر اصلی که امروز نجف را با گذشته آن متمایز می سازد، عنصر علمی آن نیست که این عنصر همواره البته با نوسان در آن موجودیت داشته بلکه نقطه تمایز امروز عنصر جدیدی به نام آزادی است.» ؛ «حوزه نجف طیف وسیعی از دیدگاه ها در حوزه مداخله سیاسی را شامل شده است: نگاه تقلیل گرایانه در حد دخالت در امور حسبیه از یک سو، دیدگاه دخالت به میزان توان و هنگام ضرورت که مشروعیت حکومت را به امضای مجتهد می داند اما قیام ابتدایی به حکومت نمی کند، چنان که از سیره آیت الله خویی استنباط می شود از سوی دیگر، تا نگاه حداکثری طرح تشکیل حکومت با ولایت مطلقه چنان که امام خمینی باور داشتند، و نهایتا دیدگاه بینابین دولت مدنی و نظارت فقیه که در آیت الله سیستانی سراغ می رود.» ؛ «حوزه ی نجف اشرف، فرا ملیتی است و زعیم در یک ساختار مدنی به زعامت می رسد و هیچ قدرت خارج حوزه در آن نقشی ندارد. امروز نیز از چهار مرجع اصلی آن آیت الله سیستانی ایرانی الاصل، آیت الله حکیم عراقی الاصل، آیت الله فیاض افغانستاتی و آیت الله بشیر نجفی پاکستانی هستند.» ؛ «نگاه پرهیز از سیاست مداخله گرایانه و محدود کردن ورود به سیاست به ضرورت و مصلحت و همچنین تنوع جهان بینی های سیاسی در حوزه علمیه نجف اشرف (در کنار عواملی چون بافت متفاوت اجتماعی و قومی و مذهبی عراق) سبب شد تا ولایت فقیه یا مرجعیت در قانون اساسی عراق وارد نشود.» ؛ «توصیه زعامت حوزه آن است که استاد یا طلبه حوزه نجف به شکل روزمره در سیاست مداخله نکند. مراجع عظام به ویژه زعیم حوزه نیز عموما از پذیرش سیاسیون پرهیز دارند. زعیم حوزه نجف هر روز بیانیه نمی دهد و غالبا در سیاست ریز نمی شود و عموما در انتخابات هم مداخله نمی کند.» ؛ «در فضای دموکراتیک اعلام مرجعیت این نقص نیز بروز می کند که برخی افراد با تراز علمی نه چندان برتر، با توجیهات فردی یا خانوادگی و موروثی یا محلی و منطقه ای و یا دخالت جریانات سیاسی یا دولت ها و یا صرف هزینه و تبلیغ و رسانه تکاپوی جا انداختن خود را کرده و فضایی را به خود اختصاص داده یا حاشیه هایی ایجاد کرده اند.» ؛ «استقلال اقتصادی حوزه از دولت برای آینده روحانیت شیعه امری حیاتی است و در این حال وابستگی به وجوهات و شهریه نیز با گسترش تعداد طلبه ها، عوارضی چون خطر عوام گرایی حوزه یا وابستگی به ثروتمندان و یا فقیر شدن حوزه را می تواند بدنبال داشته باشد.» ؛ «در شرایط فعلی این دیدگاه غلبه دارد که فلسفه و عرفان، یا علم نیست و یا در وضع کنونی اش علمی نافع نیست.» ؛ «تخلفات طلبه ها به شیوه ای اخلاقی و مرحله ای مورد توجه قرار می گیرد. اگر طلبه ای جرمی مرتکب شود در دادگاه هایی محاکمه می شود که سایر آحاد جامعه محاکمه می شوند.» ؛ «ساختارهای رسمی نهادهای مذهبی در مسیحیت به مدل یک دولت و در اهل سنت به مدل وزارت نزدیک شده و ناکارآمدی ها و حتی مفاسد زیادی از خود نشان داده است. ساختار فعلی زعامت و مرجعیت شیعه از نمونه های نظیر در سایر مذاهب مدنی تر، بهتر و چابک تر و هدفمند تر به نظر می رسد و البته نیازمند بهبود مخصوصا در حوزه شناخت تحولات جهانی،و پاسخگویی و نظارت است.» ؛ «فتاوای مهم نجف اشرف در قبال غرب نشینان فتح باب خوبی برای منزه ساختن و جهت دادن به جامعه شیعیان است، اما هنوز در حد دکترینی همه جانبه نیست.» ؛ «بخش اعظمی از شیعیان جهان مقلدین نجف اشرف هستند اما آنها در تنگناهای متعدد و بحران های کلان سیاسی نمی دانند موضع نجف دقیقا چیست.» ؛ «آزادی های اجتماعی و رسانه ای در عراق با نگاه مرجعیت تنظیم نمی شود، و آزادی اندیشه و بیان و احترام به نظرات و آراء دیگران در نزد مرجعیت نهادینه شده است و مرجع نه تنها محدودیت آفرین نیست که مشوق آزادی است. وقتی شخصیتی عالیقدر مثل آیت الله سیستانی واکنش یا حساسیتی منفی نسبت به مطالبی که از سوی دیگران گفته می شود ندارد، خود به خود بر فضای آزاد در عراق اثر مثبت می‌گذارد. چه در موضوع احترام به قراردادهای ملل و چه در موضوع آزادی اندیشه این موضوع می تواند ناشی از قاعده احترام آیت الله سیستانی باشد و منطقا رویکرد ایشان بر نگاه حوزه‌ی نجف به انسان و حقوق انسان و رابطه دین با دنیای جدید و رابطه فقه و حکومت مدنی تاثیرگذار است.» ؛ «علمای نجف آزادانه سخن می گویند و کسی احساس دخالت در حوزه شخصی خود را ندارد. کسی نگران نیست که بخاطر اظهار دیدگاهش در حوزه دینی یا اجتماعی، دیگران منزل یا مکتبش را مورد هجمه قرار دهند. در نجف کسی شعار نمی دهد و طلبه ها عموما برای حمایت از این و آن یا محکومیت این و آن اجتماع نمی کنند و بیانیه دادن مرسوم نیست. کسی هم درگوشی صحبت نمی کند چون کسی نگران مداخله پنهان دیگری نیست.» ( برای متن کامل این گزارش ر.ک: پایگاه بین المللی همکاریهای خبری شیعه در: http://fa.shafaqna.com/news/503189/)
208- ضوابط تکفیر از دیدگاه شیعه
«ضوابط تکفیر از دیدگاه شیعه با تأکید بر نقد کتاب الفکر التکفیری عند الشیعة حقیقة ام افتراء» عنوان پایان نامه دوره دکتری است که در بهمن سال 96 توسط نسرین میانجی در گروه مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شده است.در چکیده این پایان‌نامه چنین آمده است: «در سده اخیر برای مقابله با وحدت امت اسلامی، تلاش‌های زیادی از ناحیه جریان‌ها و افرادی، برای معرفی شیعه به‌عنوان مذهب تکفیری، صورت گرفته است؛ ازجمله این افراد «عبدالملک بن عبدالرحمن الشافعی» از کشور مصر در کتاب «الفکر التکفیری عند الشیعهٔ، حقیقهٔ أم إفتراء؟» است. علت این اتهام، از ناحیه او اعتقاد به امامت به‌عنوان اصلی از اصول دین از ناحیه شیعه و آثار مترتب بر این اعتقاد ذکرشده است که به‌زعم وی، کفر غیر معتقدین به این اصل، یکی از آن آثار مترتبه می‌باشد. وی ادعای خویش را مستند به برخی روایات و اقوال علما، به‌ویژه اخباری‌ها، نموده است در این پژوهش با هدف پاسخگویی به شبهات مؤلف، به تبیین ضوابط تکفیر از دیدگاه شیعه پرداخته‌شده است که انکار عالمانه، جاحدانه، عامدانه و مختارانه اصول سه‌گانه (توحید، نبوت و معاد)، ضروریات و احکام قطعی دین و عدم وجود موانع (جهل، اکراه، خطا، نسیان و عدم ظهور قول یا فعل صریح دال بر کفر) می‌باشد و با توجه به این‌که اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق مسلمانان غیر شیعه فاقد ضوابط و شرایط مطرح‌شده می‌باشند لذا خارج از دایره تکفیر بوده و اسلامشان قطعی است و هم‌چنین با بررسی روایات و اقوال علمای مورد استناد از ناحیه او، این نتیجه حاصل‌شده است که به دلیل عدم تتبع کافی در منابع روایی و فقهی شیعه و عدم جامع‌نگری و تحریف‌های اعمال‌شده، برداشت ناصحیحی از اعتقادات شیعه ارائه‌شده است. بنابراین تهمت تفکر تکفیری به شیعه غیر عالمانه غیرمنصفانه و بی‌اساس است و شیعه به‌عنوان مذهب اعتدالی، تمامی اهل قبله، به‌غیراز نواصب و غالیان را، مسلمان و برادر دینی خود و اهل نجات دانسته و عمیقاً به وحدت مسلمانان، نه به‌عنوان یک استراتژی درون مذهبی، بلکه به‌عنوان یک اصل قرآنی و باور دینی، معتقد است و تنها راه حفظ و گسترش اسلام را، اتحاد و انسجام تمامی مسلمین می‌داند. (دانشگاه ادیان و مذاهب در:
http://urd.ac.ir/fa/cont/7738) 209- سندی جدید از سیادت صفویان
گزارشی از یک سند جدید ارائه شده است که می توان آن را از قدیم‌‌ترین اسناد سیادت صفویه به شمار آورد. این سند، نسب‌نامه ای از شاه اسماعیل صفوی است که در نسخه ای خطی - که در اواخر قرن ۹ کتابت شده - یافت شده است. یکی از موضوعات بحث انگیز در مورد صفویان، نسب سیادت آنان است. گروهی از منابع بر سیادت صفویان تأکید دارند و برخی دیگر این امر را رد می کنند. بیشتر منابع دوره صفویه شجره نامه های متفاوتی ضبط کرده اندکه نسب صفویان را به امام هفتم شیعیان، امام موسی بن جعفر(ع)، می رساند.با این حال، برخی از محققان درباره صحت این شجره نامه ها تردیدهای جدی ابراز کرده اند. با وجود تأکید برخی از مخالفان سیادت صفویه بر این نکته که ادعای سیادت صفویان کار نویسندگان بعدی دربار صفوی است، برخی گزارش های دیگر حاکی از اطلاق این عنوان بر صفویان در دوران قبل از تشکیل حکومت ایشان است. با این حال می توان رواج ادعای سیادت صفویان در حدود سه تا چهار دهه پیش از تأسیس حکومت صفوی را تصدیق نمود. در نسخه ای خطی که شامل مجموعه ای از مطالب است و با شماره مدرک ۱۰-۲۲۳۴۸ در کتابخانه مجلس نگهداری می شود، نسب‌نامه ای از شاه اسماعیل صفوی (جلوس907 ق.) وجود دارد که در زندگی او درست شده و جزء قدیم‌‌ترین اسناد سیادت صفویه است. بیشتر این اثر- که به زبان فارسی و خط شکسته نستعلیق است- در اواخر قرن ۹ ، بین ۸۹۷ و ۸۹۹ ق، کتابت شده است. متن این نسب نامه چنین است: «بیان نسب سلطان العارفین، قطب الحق، خلیل الاسلام و المسلمین، شیخ سلطان شاه اسماعیل دام سلطانه و بان برهانه و اخوه (کذا فی النسخه) المکرم شاه سلطان علی ابنان (کذا) شیخ حیدر بن شیخ جنید بن شیخ ابراهیم بن خواجه علی بن صدرالدین موسی بن شیخ صفی‌الدین اسحاق بن امین‌الدین بن جبرئیل بن قطب‌الدین بن صلاح‌الدین بن محمدالحافظ بن عوض الخواص بن فیروز شاه بن محمد بن شرفشاه بن محمد بن حسن بن محمد بن ابراهیم بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن احمد بن ابی‌الحسن احمد الاعرابی بن ابی‌القاسم بن ابی‌محمد قاسم بن حمزه بن موسی الکاظم (ع).»( متن کامل در قطب مطالعات صفویه در:
http://www.safavica.ir/article/dicument_safavid_new/) 210- مطالعه «شیعه دوازده امامی» در غرب
«تاریخچه کوتاهی از مطالعه شیعه دوازده امامی در غرب» عنوان نوشتاری است که توسط سایت «جامعه شناسی تشیع» منتشر شده است. «شیعه دوازده امامی در دوران مدرن، فرهنگ مذهبی و تاریخ سیاسی»، عنوان کتابی است که در سال ۲۰۰۱ توسط راینر برونر و ورنر اندمنتشر شد. هر دو ویراستار، از متخصصین مطالعات اسلام و تشیع هستند که آثار متعددی در زمینه جوامع شیعی تالیف کرده‌اند. این کتاب، حاصل جمع‌آوری مجموعه مقالات کنفرانسی است که در اکتبر ۱۹۹۹ در فرایبورگ آلمان برگزار شد. این مقالات، ذیل چهار فصل دسته‌بندی شده‌اند: «الهیات و آموزه‌ها»،«مباحثات درونی و نقش مخالف‌خوان‌ها»، «ایدئولوژی و سیاست در قرن بیستم» و در نهایت، «مورد جمهوری اسلامی ایران». ذیل هر یک از این 4 فصل مقالات مرتبط آورده شده است. اگرچه همه مقالات را نمی‌توان به طور کامل ذیل «جامعه‌شناسی تشیع» دانست، اما رویکرد کلی کتاب، نگاهی اجتماعی به شیعیان دوازده امامی است. پیشگفتار این کتاب، به طور مجمل سیر مورد توجه قرار گرفتن «شیعه دوازده امامی» به عنوان موضوع مطالعه آکادمیک در غرب را بیان کرده است. در ادامه، ترجمه خلاصه‌ای از بخش اول پیشگفتار این مجموعه که توسط برونر و اند نگاشته شده است را می‌خوانیم: تا همین اواخر، مطالعه تشیع محل توجه متخصصین اسلام‌شناس غربی نبوده است. نه تشیع به طور کلی و نه شیعه دوازده امامی به طور خاص. در خصوص این مورد آخر، باید به این نکته توجه کنیم که: «شیعه‌ای که جهان غرب نخستین بار با آن از نزدیک و مستقیم مواجه شد، فاطمی‌ها و بعدها، حشاشین بود. جنگنده‌های جنگ‌های صلیبی نخستین بار با فاطمی‌ها برخورد کردند و نه شیعیان دوازده امامی. در نتیجه، ممکن است آنها با دوازده امامی‌های پراکنده در سوریه و فلسطین برخورد کرده باشند اما نه به عنوان دشمن. چرا که این‌ها نه مانند فاطمی‌ها ذیل یک دولت مستقل سازمان نیافته بودند و نه واجد آن هاله عرفانی و رمزآمیز حول حشاشین نیز بودند. در نتیجه برای نویسندگان صلیبی چندان جذاب نبودند». این وضعیت در قرن شانزدهم با تاسیس دولت صفوی در ایران تغییراتی کرد. با این وجود، نسل‌های اولیه‌ی آکادمیسین‌های غربی که جذب مطالعه شیعه دوازده امامی شده بودند، دستیابی به منابع اصلی را غیرممکن می‌یافتند. بسیاری از آن‌ها شاید اساسا از وجود و غنای این منابع هم آگاه نبودند. از اوایل قرن نوزدهم، دانش غربی از اسلام شیعی تا حدودی بیشتر شد. این مساله، بیشتر حاصل تلاش‌های شرق‌شناسانی بود که در خدمت انگلستان در هند کار می‌کردند. آثار و ترجمه‌های این محققین عمدتا از آثار فقهی شیعیان بود. دانش غربی از این آثار و دیگر آثار شیعی توسط کتب چاپ سنگی که در ایران و هند منتشر می‌شد و به کتابخانه‌های غربی راه پیدا کرد به تدریج بیشتر شد. اما در دهه‌های آخر قرن نوزده بود که افرادی چون گلدزیهر و براون به طور مشخص جذب مطالعه شیعه دوازده امامی شدند. با این وجود، هیچ کدام از این افراد، به معنای واقعی یک «متخصص» در این زمینه نشدند. در مورد گلدزیهر، فقدان ارجاع به منابع شیعی و تکیه صرف بر منابع سنی بر قضاوتش از تشیع تاثیر منفی گذاشت. حتی شرق‌شناسان نسل بعدی که بیشتر به مطالعه شیعه دوازده امامی در غرب پرداختند، پژوهش‌هایشان را چندان بر مذهب امامی متمرکز نساختند. افرادی مانند ماسینیون، لمبتون، مادلونگ و هالم. مورد استثنا، دونالدسون بود. کتاب «مذهب شیعه» او که در سال ۱۹۳۳ منتشر شد، برای چندین دهه تنها اثر جدی – اگرچه نه چندان رضایت بخش- در زبان‌های غربی برای دریافت تاریخ و عقاید امامیه بود. بعدها، هانری کربن به طور قابل توجهی به افزایش آگاهی ما از مذهب ایرانیان در ابعاد مختلف آن کمک کرد و کولبرگ چند اثر ارزشمند درباره تاریخ آغازین و فرایند رشد عقاید شیعی منتشکر کرد. از دهه ۱۹۶۰، مطالعات تخصصی‌تر درباره تشیع دوازده امامی با تاکید بر ابعاد سیاسی آن آغاز شد. این مساله از یک سو به دلیل گسترش انتشار منابع در دسترس و از سوی دیگر به دلیل ظهور نخستین نشانه‌های یک رنسانس فکری در تشیع در زمینه‌های تاریخ‌نگاری، فقه و الهیات بود. این فرایند در دهه ۱۹۷۰ با ظهور حرکات سیاسی قابل توجه و بسیج ذیل شعارهای شیعه دوازده امامی در ایران و لبنان و دیگر جاها، تقویت شد. واکنش مجامع علمی غربی به این مساله چندان همزمان نبود. در نخستین کنفرانسی که به طور کامل به تشیع اختصاص یافت (کنفرانس استراتسبورگ در می ۱۹۶۸)، کمتر از نیمی از شرکت‌کننده‌ها را می‌شد متخصص اسلام شیعی به طور کلی یا شیعه امامی به طور خاص دانست. با این وجود، این کنفرانس، آغازگر دوره‌ای جدید در مطالعات تشیع در غرب شد. یکی از ویژگی‌های این دوره جدید، مشارکت فزاینده متخصصین با ریشه خاورمیانه‌ای در زمینه پژوهش‌های آکادمیک غربی درباره تشیع و موضوعات مرتبط با آن بود. در این مورد، خود کنفرانس استراسبورگ پیشگام بود: یکی از دو مشارکت‌کننده شیعی در این کنفرانس، امام موسی صدر بود. کار این رهبر خارق‌العاده سیاسی و مذهبی (که به طور تصادفی، هیچ گاه اثری که در این کنفرانس ارائه داد را منتشر نکرد)، می‌تواند به عنوان بازتاب یک توسعه عمومی در اسلام شیعی در نظر گرفته شود: یک احیای سیاسی و فکری که توسط روشنفکران و علما در دهه ۱۹۶۰ رهبری می‌شد؛ ترکیبی از مدرنیزاسیون ایدئولوژیک و بسیج توده‌ای که هدف هر دو اصلاحی یا حتی اگر ممکن می‌شد، انقلابی بود. وقایع بر اجتماعات شیعی دوازده امامی در سایر کشورها نیز اثر گذاشت. در مورد ایران و «انقلاب اسلامی»اش، نقش لبنان حتی تا پیش از ۱۹۷۵ و جنگ به عنوان محلی برای آموزش و آمادگی نیروهای انقلابی واضح و قابل توجه است. یکی از مهم‌ترین ابعاد قدرت گرفتن تشیع در آن زمان، افزایش تعداد چاپخانه‌هایی بود که هم کتاب‌های کلاسیک و هم مدرن را حتی به صورت مخفیانه یا در شکل جزوه منتشر می‌کردند. هر کس این روزها در حال پژوهش درخصوص فرایند رشد مجامع شیعی دوازده امامی در کشورهای حاشیه خلیج، ایران، عراق و دیگر مناطق باشد، باید به طور دقیق بازار انتشار لبنان را مطالعه کند. بر مبنای مسائل دوران مدرن، می‌توان گفت که رنسانس شیعی می‌تواند تا حدودی به عنوان واکنشی به چالش‌های مربوط به قرون هجدهم و نوزدهم تفسیر شود. یکی از مهم‌ترین این چالش‌ها ظهور انواع جریان‌ها، گفتمان‌ها و ایدئولوژی‌هایی بود که تشیع آن‌ها را به عنوان تهدید‌هایی علیه هنجارها و ارزش‌ها و موجودیتش میافت. در نتیجه در میان روحانیون و روشنفکران کسانی پیدا شدند که نیاز به بازاندیشی در خصوص خود و جامعه‌شان را احساس می‌کردند. بر مبنای یک خودانتقادی کلی، برخی از آنها خواستار یک اصلاح اساسی در آموزه‌های شیعی برای تطبیق دادن آن‌ها با توسعه و تحولات جدید شدند. به علاوه، در میان روحانیون نیز یک جهت‌گیری تازه در خصوص فعال شدن در عرصه سیاست و واکنش به مسائل و مشکلات اجتماعی پدیدار شد. در نتیجه این خواسته‌ها و تلاش‌های عملی و نظری، طیف گسترده‌ای از نویسندگان با جهت‌گیری‌های متفاوت دست به کار شده‌اند؛ از محافظه‌کاران گرفته تا میانه‌روان، ترقی‌خواهان، لیبرال‌ها، چپ‌ها و حتی سکولارها. با در نظر گرفتن این تکثر، به نظر می‌رسد چشم‌انداز فکری تشیع دوازده امامی امروزه بسیار بیشتر از گذشته چندصدایی شده است. (جامعه شناسی تشیع در:
http://www.socio-shia.com/index.php/news-reports/90-mainnews/349-thetwelvershiainmodern)
211- شماره جدید «کتاب شیعه»
شماره جدید دو فصلنامه تخصصی موسسه کتابشناسی شیعه با عنوان «کتاب شیعه» منتشر گردید . کتاب شیعه ویژه تراجم ، کتاب شناسی ، نسخه پژوهی و نقد کتاب است . مشاوران علمی این شماره ابوالفضل حافظیان ، علی اکبر زمانی نژاد ، محمد تقی سبحانی ، حسن طارمی ، محمد مهدی معراجی ، رضا مختاری ، سید جواد ورعی هستند. در بخش مقالات عربی، این مقالات آمده است : مقتطفات من کتاب التعلیقات (۱) ؛ القول الفصل فی کون جامع الرصافة غیر جامع الفضل ؛ غیاث بن کلوب البجلی ؛ المتکلم الامامی ابوالاحوص المصری حیاته و آثاره ؛ الشیخ ابوزهره و کتابه :«الامام الصادق حیاته و عصره » ؛ اعلام السنة فی طبقات اعلام الشیعة ( القرن السادس ) ؛ ترجمة السید میر عبدالفتاح الحسینی المراغی (۱۲۵۰ ق) ؛ والد الشیخ البهائی یکاتب السلطان العثمانی سلیمان القانونی . در بخش مقالات فارسی نیز این مطالب آمده اند: تالیفات نظام العلمائ تبریزی ؛ ناگفته های مشروطیت و شیخ فضل الله نوری از زبان آیت الله شیخ حسین لنکرانی ؛ استاد سید محمد فرزان به روایت مرحوم حجة الاسلام آل طه ؛ رفع اشتباه از دو شخصیت همنام ( علینقی کمره ای فقیه ؛ علینقی کمره ای شاعر ) ؛ یادی از پدر معنوی شیعیان مدینه ؛ سیره و روش تدریس استاد محمد تقی ستوده ؛ این اشعار سروده کیست ؟ . در زندگی نامه های خودنوشت نیز آمده است : سرگذشت خودنوشت علامه حائری مازندرانی ؛ سرگذشت خودنوشت شیخ حسینعلی راشد تربتی ؛ سرگذشت خودنوشت شیخ مصطفی شیخ الاسلام عاملی ؛ سرگذشت خودنوشت آیة الله حاج شیخ محمد تقی صدیقین اصفهانی ؛ سرگذشت خودنوشت شیخ عباس طواری یزدی ؛ سرگذشت خودنوشت حضرت آیة الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی ؛ سرگذشت خودنوشت و خاطرات استاد شیخ محمد تقی صاحب الزمانی. در بخش نامه ها نیز این مطالب آمده است : دو نامه از علامه محمد حسین کاشف الغطاء ؛ نامه علامه شهید سید اسماعیل بلخی ( م ۱۳۸۸) از زندان کابل به آیة الله حاج سید محمد دهنه بلخابی ؛ نامه های شیخ محمد مهدی شرف الدین شوشتری ؛ نامه ای از آیة الله میرزا جواد سلطان القراء ( م ۱۴۱۸ ). در بخش اجازات این عناوین ذکر شده است : اجازه شیخ علی بن زین الدین عاملی ( م حدود ۱۱۰۲ ) به شیخ عباس بلاغی ؛ اجازه شیخ یوسف بحرانی ( م ۱۱۸۶ ) به مولی محمد علی مازندرانی ؛ اجازه آخوند خراسانی ( م ۱۳۲۹ ) به شیخ عبدالکریم خوئینی ؛ اجازه شیخ الشریعه اصفهانی ( م ۱۳۳۹ ) به اقا حسین دین محمدی ؛ اجازه آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی ( م ۱۳۶۵ ) به میرزا سلیمان اردبیلی. در بخش تقریظات نیز مطالب ذیل دیده می شوند: تقریظات کتاب انوار الابصار و رساله نثاریه محمد علی خراسانی ؛ تقریظات معیار الافکار و مسبار الانظار؛ تقریظ ارمغان طوس از آیة الله شیخ محمد کاظم دامغانی. در بخش نکته ها و فوائد نسخه ها نیز گفتارهای زیر دیده می شوند: تاریخ وفات برخی از علمای سده سیزدهم ؛ یادداشتی درباره خاندان سید مجاهد ؛ یادداشت آیة الله سید حسن صدر کاظمی درباره کتاب عماد الاسلام از سید دلدار علی. در بخش کتاب شناسی و نسخه شناسی نیز عناوین زیر آمده اند: تراث الشیعه الامامیه فی مکتبة المخطوطات التابعه لجامعه البرینستون الامریکیه(۱) ؛ مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق تالیف علامه حلی ؛ تصحیح انتساب یک کتاب : الاصداف الحقفیه از نجفی اصفهانی یا آرانی کاشانی ؛ رسائل الشعائر الحسینیه المفقوده ؛ نسخه ای نو یافته از ابن نجده. (موسسه کتاب شناسی شیعه در: http://www.al-athar.ir/home/Content?id=5051&code=5)
212- تطبیق انقلاب مشروطه با وقایع عصر ظهور
«تطبیق انقلاب مشروطه با وقایع عصر ظهور در رسالهٔ احیاءالمله» عنوان نوشتاری از رسول جعفریان است. یک سال پس از انقلاب مشروطه، یک عالم دینی بوشهری، رساله ای نوشت تا ثابت کند قیام مشروطه و تأسیس مجلس شورای ملی، مصداق روشن روایت «قیام قومی از مشرق» در آخر الزمان است. او سید محمد طباطبائی را هم مصداق روایتی دانست که ظهور ستاره ای را در مشرق در نزدیکی ظهور وعده داده است. نقد وی از علامه مجلسی در تطبیق روایت مشرق بر دولت صفویه نیز مورد تأکید وی قرار دارد. در جریان انقلاب مشروطه، رسائل سیاسی فراوانی در باره آن نوشته شد که در یک تقسیم بندی، آنها را باید به موافق و مخالف تقسیم کرد. شماری از آنها در نقد مشروطه و برخی دیگر در دفاع از آن بود. روش هر کدام، در هر دو طرف موافق و مخالف، گاهی صرفا دینی و روایی، و گاه اجتماعی و سیاسی و حتی فلسفی بود. نویسندگان آن رسائل هم، برخی از علما و شماری هم از روشنفکران یا تجار اهل اندیشه بودند. تاکنون چندین مجموعه در این باره گردآوری شده است. نخستین بار مرحوم رضوانی به این رسائل توجه کرد و در باره آنها نوشت. شماری را آقای دکتر موسی نجفی تحت عنوان «بنیاد فلسفه سیاسی مشروطیت» (مرکز نشر دانشگاهی) همراه با تحلیل، منتشر کرد؛ خود بنده هم برخی از آنها را در جایهای مختلف منتشر کردم، و در نهایت، همکار سابق ما جناب دکتر زرگری نژاد همت کرد و طی دو جلد با عنوان رسائل مشروطیت (تهران، 1387) آنها را منتشر کرد. این رسائل، بنیادهای فکری مشروطه را به خوبی نشان می دهد و همچنان نیاز به تحلیل دارد. در میان این رسائل، رساله احیاء المله که در سال 1325 توسط حسین اهرمی بوشهری، از علمای وقت بوشهر، در روزنامه مظفری بوشهر، نوشته و منتشر شده، و در رسائل مشروطیت ج اول، صفحات 713 ـ 730 منتشر شده، جایگاه ویژه ای دارد. این رساله، تقریبا از آغاز تا پایان، مشروطه را مقدمه ظهور امام زمان علیه السلام دانسته، و سعی کرده است «قیام وعده داده شده از مشرق» را که در روایات آمده بر آن منطبق سازد. نویسنده، روحانی، مدافع مشروطه، و آشنای با فرهنگ سیاسی روز است، و بسا برای اولین بار در منابع فارسی، به مقدمه ابن خلدون ارجاع داده و از آن مطلب مفصل نقل کرده، و علاوه، در جایی هم برای دانستن تحولات جهان عرب، به مطبوعات فارسی و عربی و انگلیسی ارجاع می دهد. بوشهری بودن، این امکان را به وی داده که با فرهنگ بیرون از ایران و بیشتر وارد شده از هند و طبعا انگلیسی آشنا باشد. نویسنده، هم کار حدیثی کرده، و هم به تقویم و تطبیق هایی که در باره ظهور بوده، ورود کرده است. موردی به نقد مرحوم مجلسی پرداخته است، جایی که مصداق قوم ظهور کننده از مشرق را دولت صفوی دانسته است. از سوی دیگر، نقدی هم به مطالب نقل شده توسط شیخ بهایی در باره آنچه از خواجه نصیر در این باره آورده، دارد و نشان می دهد که با مبانی هئیت قدیم آشناست. در این قسمت، از اجتهاد خود هم استفاده کرده، و سعی نموده تا نشان دهد که ظهور انقلابات در ایران، از سال 1313 با کشته شدن ناصرالدین شاه آغاز شده، و در سال 1320 با واگذاری گمرگ ایران به خارجه، بالا گرفته، و در نهایت با مرگ مظفرالدین شاه در سال 1324 مجلس شورای ملی محقق شده است. وی اساس مشروطه را دینی یا به عبارت بهتر، عصبیت دینی می داند، و این را با عصبیتی که ابن خلدون گفته تطبیق می دهد. استفاده از نظریه مهدویت، در طول تاریخ، در میان سنی و شیعه، جریان داشته و در میان اهل سنت، کمتر از شیعیان نبوده است. در ایران صفوی، این تطبیق ها در چند نوبت صورت گرفت و بعدها ادامه یافت. در جریان مشروطه و انقلاب اسلامی نیز این مسأله ادامه داشته است.آخرین حلقه همین بود که برخی اعلام کردند راهپیمایی اربعین، مقدمه ظهور است. (متن کامل در:
کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران در: http://historylib.com/index.php?action=article/view/1794)
213- نسخه خطی وقف‌نامه شاه عباس اول صفوی ‏
نسخه خطی وقف‌نامه شاه عباس، که با شماره مدرک ‏Ir‏10-30353 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ‏نگهداری می شود، مشتمل بر صورت وقف‌نامه شاه عباس اول صفوی (حکومت ۹۹۶ - ۱۰۳۸ ق.) است ‏که مواردی را بر «سادات حسینی»، «ساکنین نجف»، «سادات بنی فاطمه»، «مستحقان شیعه»، «مرقد علی ‏بن ابی‌طالب(ع) و «مقبره صفویه» وقف کرده است. ‏ بخش اول این وقف نامه مربوط به «سادات حسینیِ ساکن مدینه»‏‎ ‎و «ساکنین نجف» است. مطابق این ‏بخش از وقف‌نامه، شاه عباس آنچه تا آن تاریخ، یعنی تا سال ۱۰۱۳ق.، داشته، یعنی کاروانسرای میدان ‏نقش جهانِ اصفهان و قیصریه و بازارِ دور میدان و حمام معروف به حمام شاهی را که خود احداث کرده ‏است، وقف کرده که نصف مال الاجاره آنها را مدد معاش سادات حسینی، از زن و مرد، که ساکن ‏مدینه‌اند بپردازند و آنچه باقی می‌ماند در مدد معاش ساکنین نجف صرف کنند. ‏ بر اساس بخش دوم این وقف نامه، شاه عباس، نصف کاروانسراها و مستغلات و املاک و اراضی و ‏باغ‌ها و آسیاب‌ها و جداول و انهار و قنواتی را که در تصرف شرعی خود داشته است، چه در اصفهان و ‏چه در جای دیگر، وقف کرده که حاصل آنها را در وجه ساداتِ بنی فاطمه، از زن و مرد به شرط آنکه ‏شیعه باشند، و یا در وجه مدد معاش مستحقان شیعه بپردازند. همچنین مقرر کرده که پس از مرگ او، ‏نصف دیگر آنها هم وقف باشد به این شرط که حاصل آنها را نخست صرف تعمیر و آبادانی و زراعت ‏و مصالح آن املاک کنند؛ تولیت آن را نیز به پادشاه وقت سپرده و یک عشر حق التولیه هم قرار داده ‏است. ‏
بر مبنای بخش سوم این وقف نامه، شاه عباس همه اسبانِ ایلخی خود را، از نر و ماده و اخته، و همه ‏شتران و گوسفندان و گاوان و نیز همه جواهر و مرصع آلات و نقره خود را بر مرقد علی بن ابی‌طالب ‏‏(ع) وقف کرده است که چهار قبه مرصع بسازند و بر ضریح نصب کنند. او قید کرده که چون خود به ‏زیارت آن بقعه خواهد رفت، طلا آلات را صرف مذهب کردن گنبد آن کنند.‏
در بخش پایانی این وقف نامه نیز آمده که شاه عباس همه آلات چینی و مسینه خود و همچنین قالی‌های ‏بزرگ و کوچک و قالیچه‌های خویش را بر مقبره صفویه وقف کرده است. او قید کرده که از اینگونه ‏اموال در آینده نیز هرچه به دست آید وقف باشد و ثواب این موقوفات را متوجه شاه طهماسب و شاه ‏اسمعیل و فخرالنسا بیگم، مادر خود، و سلطان حسن میرزا و سلطان حمزه میرزا و شیخ صفی‌الدین و ‏سلطان احمد میرزا کرده و به صراحت گفته است که اسمعیل میرزا و حیدر میرزا و صدرالدین خان و ‏شیخ شاه بیک و اولاد آنها را از بازماندگان صفویه، از این ثواب محروم کرده است. ‏ نسخه خطی «وقف‌نامه شاه عباس» توسط محمدکریم بن اسماعیل قاضی، با خط نسخ و در قرن 11 ‏قمری کتابت شده است. آغاز این نسخه خطی چنین است: ‏الحمد لله الذی وقف کل حامد فی الوقف... .‏ در انجام آن نیز چنین آمده است: ... فیه مصلحه الوقت کما هو المزبور‎. (قطب مطالعات صفویه در : http://www.safavica.ir/article/manuscript_endowment_shah_abbas_1_safavid/)
214- آیا حضرت امام حسن عسکری (ع) سفری به گرگان داشته‌اند؟
امروزه در شهر گرگان مسجد و قدمگاهی منسوب به امام حسن عسکری (ع) وجود دارد که در باور مردم، محل حضور امام حسن عسکری (ع) در این شهر به شمار می‌آید. مبنای این باور، خبری است که برخی علمای شیعه در سده ششم، از جمله ابن حمزه طوسی (درگذشته ۵۶۰ق) در الثاقب فی المناقب (ص۲۱۴-۲۱۶) و قطب‌الدین راوندی (درگذشته ۵۷۳ق) در الخرائج والجرائح (ج۱، ص۴۲۴-۴۲۶) نقل کرده‌اند. مفاد این خبر به طور خلاصه آن است که شخصی به نام «جعفر بن شریف جرجانی» ـ از شیعیان جرجان ـ در سفر حج خود به سامرا نزد امام عسکری (ع) رفت و مبلغی را که شیعیان این شهر به امانت به وی سپرده بودند، به دست امام رسانید. امام نیز تاریخ بازگشت وی به جرجان را تعیین و آن را سوم ربیع‌الثانی همان سال پیش‌بینی کرد و به او وعده داد که خود ایشان نیز در همان روز به جرجان وارد خواهد شد. در تاریخ تعیین شده، امام به طیّ‌الارض به جرجان رفت و نزد شیعیان خود حضور یافت. صرف نظر از ضعیف و بی‌اعتبار بودن این خبر از منظر رجالی (به علت مجهول و ناشناخته بودن راوی و عدم نقل آن در منابع کهن و دست اول شیعه)، که اصل خبر را محل شک و تردید قرار می‌دهد، اما نکته دیگری که حضور امام (ع) را در گرگان با تردید جدّی موجه می‌سازد آن است که بر اساس خبر فوق، امام عسکری (ع) به شهر «جُرجان» وارد شد که منطبق بر شهر «گنبد کاووس» کنونی است؛ نه شهر گرگان امروزی که در گذشته به نام «استرآباد» شهرت داشته است. از این‌رو به نظر می‌رسد مسجد و قدمگاه امام حسن عسکری (ع) در شهر گرگان، صرفاً یادمانی است که در دوره‌های متأخر، پس از ویرانه و متروکه شدن جُرجان تاریخی (گنبد گاووس کنونی)، و با توّهم بر انطباق گرگان کنونی بر جرجان کهن به وجود آمده است و از این‌رو نمی‌توان برای آن اعتبار تاریخی قائل شد. (گنجینه در: http://ganjineh.kateban.com/post/3467)
215- امام رضا(ع) در منابع صوفیه
«امام رضا(ع) در منابع صوفیه تا قرن هفتم هجری» عنوان مقاله ای است که توسط منصور داداش نژاد و محمد دهقانی زاده تألیف شده و در فصلنامه تاریخ اسلام ( دوره 18، شماره 2، تابستان 96، مسلسل 70، زمستان 1396، صفحه 71-94) منتشر شده است. در چکیده این مقاله چنین آمده: «امامان شیعه، از جمله امام رضا(ع)، نزد گروه‌های مختلف صوفی همواره از جایگاه والایی برخوردار بوده‌اند و از آن‌ها در سلسه بزرگان و اقطاب صوفیه و نیز به عنوان نمونه‌هایی کامل برای پیروی یاد شده است. یادکرد امام رضا(ع) در منابع صوفیه را که دارای روندی رو‌به‌رشد بوده، می¬توان به دو دوره متمایز پیش از قرن هفتم هجری و پس از آن، تقسیم نمود. توجه به شرح‌حال امام(ع) در دوره نخست، محدود به ذکر چند خبر و روایت است؛ ولی در دوره دوم، ابعاد سیاسی زندگی آن حضرت، کرامات و زیارت ایشان نیز مورد توجه قرار گرفته است. این نوشتار، با مراجعه به کهن‌ترین نگارش‌های صوفیه، به بررسی چرایی و چگونگی راه‌یافتن نام و اخبار امام رضا(ع) در منابع اهل تصوف و سیر تطور آن در هفت قرن نخست هجری پرداخته است. بر اساس یافته‌های این پژوهش، صوفیان از قرن هفتم به بعد، به دلیل نیاز به پیوند با شیعیان، توجه گسترده¬تری را به امام نشان داده¬اند؛ اما تا پیش از آن، تنها به جهت فرهمندی و ویژگی‌های امام(ع)، به ایشان توجه کرده¬¬اند». (فصلنامه تاریخ اسلام در: http://hiq.bou.ac.ir/article_65025.html)
216- حضـــور فرهنگی اجتماعی بانوان شیـــعه بعد از صفویه تا پایان قاجار
«حضـــور فرهنگی اجتماعی بانوان شیـــعه بعد از صفویه تا پایان قاجار» عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد است که توسط أعظم علی‌محمدی لباف در بهمن ماه 96 در در گروه شیعه شناسی دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شده است. در این تحقیق نخست در فصل اول به هدف موضوع، اهمیت موضوع، پیشینه موضوع، تبیین جایگاه زن در آموزه‌های شیعی از دیدگاه قرآن و روایات، آشنایی اجمالی با تاریخ شیعه از پایان عصر صفویه تا اتمام دوره قاجار پرداخته شده است. در فصل دوم به حضور فرهنگی بانوان شیعه در محدوده زمانی قرن 12 تا قرن 14 در حوزه‌های مختلف علوم اسلامی اعم از قرآن و حدیث، فقه و اصول، و همچنین هنر و ادبیات و تعلیم و تربیت پرداخته شده است. فصل سوم اختصاص به حضور اجتماعی بانوان شیعه در حیطه‌های حکومت و سیاست، اوقاف و امور خیریه و خدمات اجتماعی به تفکیک، بانوان ایرانی و غیر ایرانی دارد. در نهایت ضمن تحلیلی کوتاه و جمع بندی مطالب، واقعیت حضور فعال بانوان شیعه در یک مقطع و نتایج حاصله به صورت نمودار ارائه می‌شود. نتیجه آنکه با وجود مشکلات موجود و مسئولیت‌های سنگین بانوان شیعه در خانواده، حضور فرهنگی و اجتماعی آنان چشمگیر بوده و توانسته‌اند ضمن حفظ حریم خود و خانواده در حوزه‌های مختلف علم و فرهنگ به موفقیت‌هایی دست یافته و آثاری از خود به یادگار گذارند و در امور اجتماعی نیز تا سطح حکومت و فرمانروایی و حفظ کیان شیعه گام برداشته و در آبادانی و عمران سرزمین از بذل مال و جان دریغ نورزیده‌اند. در این میان آمار فعالیت‌های بانوان ایرانی از سایر کشورها پیشی گرفته و در عرصه فرهنگ و امور اجتماعی هم حضور پررنگ‌تری داشته‌اند که می‌تواند به دلیل تشکیل حکومت‌های شیعی قدرتمند در ایران باشد.(دانشگاه ادیان و مذاهب در: http://urd.ac.ir/fa/cont/7766)
217- معادشناسی با تأکید بر اندیشه‌های قرآنی علامه طباطبایی
«معادشناسی با تأکید بر اندیشه‌های قرآنی علامه طباطبایی» عنوان کتابی است که توسط مسعود تاج آبادی تألیف شده و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه آن را منتشر کرده است. کاوش جامع و ژرف در آیات معاد، تبیین مبانی معادشناختی قرآن، جداسازی آِیات محکم از آیات متشابه، تفسیر آیات متشابه با تکیه بر آیات محکم، تتبع دقیق و جامع در روایات معاد، تبیین عقلی آیات با مدد گرفتن از اندیشه‌های قطعی فلسفی و پاسخگویی به شبهات عقلی ناظر به آیات معاد، از ویژگی‌های ممتازی است که رهیافت‌های معادشناختی علامه طباطبایی، مفسر والامقام، را کم نظیر کرده است. این کتاب در پی تحلیل آیات معاد، با تکیه بر اندیشه های علامه طباطبایی و مقایسه آن با آرای دیگر مفسران شیعه و سنی است. بخش یکم تا چهارم این پژوهش به کاوش در مبانی نظری معاد، مرگ و برزخ، زمینه‌ها و گستره معاد، مراحل معاد انسان و رابطه تکوینی اعمال و مجازات اخروی پرداخته، و بخش پنجم از چگونگی معاد پیامبران و ائمه (علیهم السلام) و نقش آنان در پدیده‌ها و مراحل معاد انسان‌ها سخن گفته است. (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در:
http://www.rihu.ac.ir/post/35537) 218- نسب سیادت ادعایی ابوالقاسم کوفی از غلات شیعه
ابوالقاسم کوفی از غالیان شیعه در سده چهارم هجری است که نزد غلات از جایگاه والایی برخوردار بوده. نجاشی در رجال خود درباره وی می‌نویسد: «ابوالقاسم علی بن احمد کوفی، مردی از اهل کوفه که خود را از آل ابی‌طالب می‌دانست. پایان کار وی به غلوّ و فساد مذهب انجامید و تألیفات زیادی، عمدتاً بر مبانی فاسد نوشت.» او در سال 352ق در «کرمی» از توابع «فسا» در منطقه فارس از دنیا رفت و قبرش در این شهر وجود داشته است. چنانکه نجاشی و نسب‌شناسان اشاره کرده‌اند، ابوالقاسم کوفی در زمان حیات خود ادعای سیادت داشته است؛ اما آنها در ادعای سیادت وی تشکیک کرده و آن را نپذیرفته‌اند. نسب‌شناس برجسته ابوالحسن عمری علوی نوشته است که از شیخ خود ابوعبدالله حسین بن محمد معروف به ابن طباطبای نسّابه درباره نسب علی بن احمد کوفی سؤال کردم. او در پاسخ به من نوشت: «این مرد مطلقاً دروغگو است و خود را به خاندان‌های (علوی) متعدّدی نسبت داده که هیچ یک از آنها ثابت نشده است». نسب سیادت ادعایی ابوالقاسم کوفی در منابع تاریخی به صورت‌های مختلف نقل شده است؛ و ظاهراً علت اصلی این اختلاف، چنانکه از سخن ابن طباطبا برمی‌آید، در درجه اول دروغ‌پردازی‌های مکرّر خود وی بوده است. علمای انساب معمولاً نسب سیادت ادعایی ابوالقاسم کوفی را در ذیل اعقاب هارون بن موسی (ع) مورد بررسی قرار داده‌اند و نوشته‌اند که وی خود را «علی بن احمد بن موسی بن احمد بن هارون بن امام موسی کاظم (ع)» می‌دانست. با این حال، نسب وی در کتاب «عیون المعجزات» اثر حسین بن عبدالوهّاب، به گونه‌ای مغایر بیان شده است. او در مقدمه کتاب خود، از ابوالقاسم کوفی با عنوان «ابوالقاسم علی بن احمد بن موسی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب» یاد کرده است. در واقع بر اساس این نسب‌نامه، پدربزرگ وی، موسی مبرقع فرزند امام محمد جواد (ع)، و پدر وی احمد بن موسی مبرقع است. یک نکته قابل توجه درباره دو نسب فوق آن است که در هر دو نسب، نام پدر و پدر بزرگ ابوالقاسم کوفی، به صورت یکسان (احمد بن موسی) ذکر شده است؛ اما در اجداد بعدی وی، در نسب دوم، «محمد بن علی»، که امام جواد (ع) و امام رضا (ع) هستند، جایگزین «احمد بن هارون» نوه و فرزند دیگر امام کاظم (ع) شده‌اند. می‌دانیم احمد بن موسی مبرقع که در نسب مذکور در عیون المعجزات به عنوان پدر ابوالقاسم کوفی معرفی شده، همان کسی است که به گفته ابونصر بخاری از قم به شیراز مهاجرت کرده و در آن شهر از دنیا رفته است و گمان می‌رود قبر شخصی که به نام «احمد بن موسی» در نیمه سده هفتم هجری در دوره اتابکان فارس در شیراز شناسایی شده و به فرزند امام موسی کاظم (ع) منسوب گشته و امروزه مزار وی به نام «شاهچراغ» شهرت یافته است، در واقع قبر احمد بن موسی مبرقع باشد. با توجه به اینکه ابوالقاسم کوفی پایان عمر خود را در فسا که از شهرهای نزدیک به شیراز است، به سر برده، و احتمالاً در آن زمان احمد بن موسی مبرقع در شیراز مشهور و شناخته شده بوده است، شاید بتوان چنین برداشت کرد که ابوالقاسم کوفی با در نظر گرفتن مشابهت نام وی با نام نواده هارون بن موسی (ع)، این بار خود را به این شخص نسبت داده است. (گنجینه در: http://ganjineh.kateban.com/post/3534)
219- سیاست مذهبی صفویان و پیامد آن بر توسعة موقوفات حرم امام رضا(ع)
«سیاست مذهبی صفویان و پیامد آن بر توسعة موقوفات حرم امام رضا(ع)» عنوان مقاله ای است که توسط زهرا طلایی نگارش یافته و در فصلنامه پژوهشهای تاریخی(دوره 10، شماره 1 ، شماره پیاپی 37، بهار 1397) منتشر شده است. در چکیده این مقاله چنین آمده است: «با تأسیس ﺳﻠﺴﻠﮥ صفوی، تشیع مذهب رسمی ایران اعلام شد و تغییر مذهب در قالب اصل سیاست مذهبی صفویان در این دوره پیگیری شد و به اجرا درآمد. در اجرای این منظور، شاهان صفوی با گسترش فرهنگ وقف و ایجاد موقوفات، بقاع متبرکه را در جایگاه مکانی برای اشاﻋﮥ فرهنگ شیعه توسعه دادند و رونق بخشیدند. آستاﻧﮥ‌ مقدس امام‌رضا(ع) در مشهد، در حکم تنها آرامگاه از امامان شیعه در ایران، مهم‌ترین آستاﻧﮥ مذهبی تلقی شد و در مرکز توجه صفویان قرار گرفت. شاهان صفوی به‌شیوه‌های مختلف شامل اختصاص بودجه‌های دولتی، وقف و اعطاء سیورغالات و صدقات به گسترش آن اهتمام ورزیدند و منافع متعددی را از آن مدنظر قرار دادند. از نتایج مهم عملکرد آنان، افزایش موقوفات حرم امام‌رضا(ع) بود که در راستای ایجاد مرکزی برای اشاﻋﮥ فرهنگ شیعه، رونق و تداوم آن ادامه داشت. رویکرد مقاﻟﮥ حاضر این است که هدف عمدﮤ سیاست مذهبی صفویان برای اشاﻋﮥ فرهنگ شیعه، با توﺳﻌﮥ اماکن مذهبی و ایجاد وقف و گسترش موقوفات تأمین شد. اجرای این سیاست در ارتباط با حرم امام‌رضا(ع) که با حمایـت درخور توجه سیاستمردان صفوی همراه شد، در کوتاه‌مدت و در آن عصر افزایش فضا، امکانات، سازمان اداری حرم و گسترش خدمات به زائران و مجاوران را به‌همراه داشت و در درازمدت، پایایی و پویایی این سازمان را برای آینده تضمین کرد.در این مقاله، داده‌های منابع شامل وقف‌نامه‌ها و نسخه‌هایِ خطی استخراج‌شده‌اند؛ همچنین به نتایج پژوهش‌های منتشرشده در موضوع موقوفات حرم امام‌رضا(ع) توجه شده است و با استفاده از روش توصیفی‌تحلیلی، با نگرش تاریخی، گسترش موقوفات حرم امام‌رضا(ع) بررسی شده است». (پژوهشهای تاریخی در: http://jhr.ui.ac.ir/article_22220.html)
220-«تبیین معانی نمادین عناصر معماری اسلامی عصر صفوی» عنوان کتابی است که توسط دکتر اصغر منتظرالقائم و زهرا حافظ قرآن تألیف شده و توسط موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران منتشر شده است. معماری عصر صفوی تکامل سبک های معماری ایرانی اسلامی سامانی، بویهی، سلجوقی ، ایلخانی و تیموری است. در این عصر معماران آثار ارزشمندی در راستای تمدن سازی صفوی در شهر های گوناگون به ویژه در مشهد مقدس و نجف اشرف و سه پایتخت صفوی، تبریز، قزوین و اصفهان، ساختند. میدان نقش جهان اصفهان میراثی ارزشمند از فرهنگ و تمدن ایران و اسلام است ودر برگیرنده مجموعه ای گسترده از دستاوردهای فکری و معماری و هنری است . این میراث گران بها بیانگر هویت ایرانی در عصر کمال و شکوفائی نبوغ معماری و شهرسازی ایرانی، یعنی عصر صفوی است . دوره ای که اصفهان به عنوان پایتخت ایران به گونه ای نمادین از عظمت و بهشتی حقیقی اما زمینی تجلی یافت. از آن جایی که دوره های درخشان تمدن و فرهنگ بشری با اعتلای معماری و شهرسازی آن همراه است و معماری و شهرسازی نماد و نشانه ی اعتلای فرهنگی ملت ها به شمار می رود ، این مجموعه ی عظیم با عناصر منحصر به فردش به بیان حکمت شیعی، اندیشه ، مذهب و سیاست و هنرسازندگان خود پرداخته و نقش اندیشه ی عرفانی و فلسفی را در معماری بیان می دارد. تاکنون تحقیقات و مطالعات گسترده ای در زمینه تاریخچه و شکل گیری این میراث گرانبها صورت پذیرفته است اما نکته ای که کمتر به آن پرداخته شده است بُعد نمادین و مفهوم نهفته در سازه و تزئینات ابنیه آن می باشد؛ هر چند تلاش هایی در این زمینه انجام شده است اما هنوز جای بررسی بیشتر برای شناخته شدن تفسیر نمادین آن ها به ویژه با حکمت شیعی وجود دارد.
در این کتاب تلاش شده تا ضمن بررسی سابقه شکل گیری هر یک از آثار میدان نقش جهان و عناصر تشکیل دهنده ی آن، بُعد نمادین میدان نقش جهان و ارتباط نمادین عناصر تشکیل دهنده ی آن مورد بررسی قرار گیرد . تبیین نحوه ی قرار گیری چهار بنای اطراف میدان و بررسی فضای میدان ومفهوم نمادین عناصر شکل دهنده ی هر یک از آن ها به همراه بررسی مفهوم تزیینات و منشأ اندیشه ی شکل دهنده این آثار، از دیگر اهداف این کتاب می باشد؛ همچنین تلاش گردیده تا علاوه بر بیان مفاهیم نمادین این شاهکارهای هنری ، پیام معنوی اسلام شیعی در ایران دوره ی صفویه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. علاوه براین، این کتاب دسته بندی کتیبه ها بر اساس آیات قرآنی ، کتیبه های دعایی و حدیثی وکتیبه های تاریخی و ترجمه محتوای آنان است که امکان مطالعه برای علاقمندان با دیدی متفاوت را فراهم ساخته است. (قطب مطالعات صفویه در:
http://www.safavica.ir/news/book_safavid_islamic/)
221- مهاجرت علی‌بن‌محمد باقر به کاشان و پیامدهای آن
«رازکاوی مهاجرت علی‌بن‌محمد باقر به کاشان و پیامدهای آن» عنوان مقاله ای است که توسط فاطمه سادات علوی علی‌آبادی، محمد سپهری و سید عیرضا واسعی نگارش یافته و در پژوهشنامه تاریخ اسلام(دوره ۱، شماره25، بهار 1396) منتشر شده است. در چکیده این مقاله چنین آمده است: «هجرت آدمیان به سرزمین دیگر، با انگیزه‌هایی مختلف صورت می‌گیرد؛ ‌اما در فرهنگ اسلامی بر دو عنصر بیشتر تأکید شده است؛‌ آموختن دانش و اصلاح جامعه. بیشترین هجرت پیشوایان و بزرگان مذهبی، به سائقه دوم بوده است؛‌ هرچند گریز از فشارهای سیاسی اجتماعی یا پیداکردن مکانی بهتر و امن‌تر برای زندگی، از نظر دور نیست. در میان هجرت‌های تبلیغی نیز ‌برخی جنبۀ مبارزه با اندیشه‌ها یا اقدامات غیراسلامی را در دستور کار داشته‌اند که از ارزش بیشتری برخوردار است. مهاجرت ابوالحسن علی‌، فرزند امام باقر(ع)به کاشان، ازجمله مهاجرت‌هایی است که به‌نظر می‌رسد بیشتر با انگیزۀ اخیر رخ داده و تأثیری مناسب در منطقه گذاشته است و از این‌رو، شایستۀ بررسی و واکاوی است. وی به درخواست مردم کاشان از امام باقر(ع) و به عنوان نمایندۀ آن حضرت، در درجۀ نخست برای ترویج اندیشه‌های بنیادین شیعی در منطقۀ هدف و در مرتبۀ بعد، جلوگیری از پیشرفت کار و نفوذ اندیشه‌‌های بیگانه در منطقه، هجرت کرد. البته بررسی‌ها نشان می‌دهد که اوضاع فرهنگی و تمدنی کاشان در این تصمیم‌گیری بی‌تأثیر نبوده است. او در مسیر تحقق مأموریت،‌ فعالیت‌هایی قابل توجه انجام می‌دهد که می‌تواند الگوی زیست شیعی به شمار آید؛ چنان‏که مهاجرتش چه در زمان حیات و چه پس از آن، آثار و پیامدهایی درخور داشته است. بر این اساس، مسئلۀ اصلی پژوهش، نشان‌دادن انگیزه‌ و پیامد هجرت ابوالحسن علی‏‌بن‏‌محمد باقر(ع) به کاشان است، با این فرضیه که هجرت وی، در پی درخواست مردم منطقه از یک‌سو، وجود بستر مناسب از سوی دیگر و با انگیزه ترویج دین و مبارزه با بدکیشان از دیگرسو بوده است.(متن کامل مقاله در پژوهشنامه تاریخ اسلام در:
http://journal.isihistory.ir/article-1-363-fa.html)
222- سند روایی خطبة الاقالیم
خطبة الاقالیم، خطبه‌ای منسوب به امیر مؤمنان علی (ع) در ملاحم و فتن است که روایت نسبتاً کهنی از آن را ابن ناقه کوفی (درگذشته 559ق) در ملحق نهج البلاغه نقل کرده است. این اثر ارزشمند یک بار به تصحیح اسعد طیّب، بر اساس نسخه کهن کتابخانه آستان قدس رضوی، در جلد چهاردهم میراث حدیث شیعه، و بار دوم نیز به صورت مستقل از سوی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، به تصحیح محمد جعفر اسلامی و با نظارت قیس العطّار، بر اساس نسخه آستان قدس و دو نسخه دیگر منتشر شده است. سند روایی خطبة الاقالیم، مطابق چاپ کتابخانه مجلس، به شرح زیر است: ابوعبدالله احمد بن یعقوب بن سراج الهُذَلی، به روایت از جعفر بن محمد بن علی قلانسی در رمله، از احمد بن صالح بن عبدالله بن وهب، از ابن لُیعَه، از سعید بن ابی‌سنان، از اصبغ بن نباته، و او از امیر مؤمنان علی(ع). در این سند چند تصحیف به چشم می‌خورد. البته با توجه به اینکه نگارنده این سطور نسخه‌های خطی این اثر را در اختیار ندارد، قادر به اظهار نظر نیست که آیا این تصحیف‌ها در اصل نسخه‌های خطی وجود داشته یا در بازخوانی و تصحیح آن رخ داده است. تصحیف نخست آن است که کلمه «بن» میان دو نام احمد بن صالح و عبدالله بن وهب، باید تصحیف حرف «عن» باشد. چراکه استعمال کلمه «بن» در اینجا چنین تداعی می‌کند که او نوه «عبدالله بن وهب» (درگذشته 197ق)، محدّث مشهور مصری در سده دوم هجری است. در حالی‌که احمد بن صالح نوه ابن وهب نبوده؛ بلکه خود راوی مصری مستقل و شناخته شده‌ای بوده که از عبدالله بن وهب نیز روایت می‌کرده است. تصحیف دوم آنکه «ابن لیعه» تصحیف «ابن لهیعه» (درگذشته 174ق) است که دیگر محدّث مشهور و شناخته شده مصری در سده دوم هجری است. البته این تصحیف تنها در چاپ کتابخانه مجلس دیده می‌شود و در تصحیح منتشر شده در میراث حدیث شیعه، نام «لهیعه» به شکل درست آن ضبط شده است. همچنین به نظر می‌رسد جعفر بن محمد بن علی قلانسی، منطبق بر ابوالفضل جعفر بن محمد بن حمّاد قلانسی (درگذشته 280 یا 281ق) است که نام وی به همین صورت در سند شماری از احادیث به چشم می‌خورد و اهل «رمله» بوده و در برخی از اسانید نیز محل روایت وی این شهر ذکر شده است. (گنجینه در: http://ganjineh.kateban.com/post/3530)
223- کتیبه‌های مدارس عصر صفویه
«کتیبه‌های مدارس عصر صفویه به مثابه رسانه‌های نمادین هنر شیعی نمونه موردی: مسجد- مدرسه چهارباغ اصفهان» عنوان مقاله ای است که توسط محی الدین آقاداودی و ایمان زکریایی کرمانی تألیف شده و در فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی (دوره ۸ ، شماره ۲۸ ، پاییز ۱۳۹۶) منتشر شده است. در چکیده این مقاله چنین آمده: «مسجد- مدرسه چهارباغ به‌عنوان گنجینه‌ای از هنر کتیبه‌نگاری اسلامی جایگاه ویژه‌ای دارد. بر این اساس پژوهش حاضر تلاش دارد به تبیین جایگاه کتیبه‌های این بنا به‌عنوان رسانه‌هایی نمادین بپردازد تا زمینه پاسخ به این پرسش اصلی که مهم‌ترین پیام‌های نمادین بازتاب یافته در کتیبه‌های مسجد- مدرسه چهارباغ ضمن تبیین نحوه انتقال پیام‌ها چیست؟ فراهم آید. پژوهش حاضر، از حیث روش توصیفی-تحلیلی است. یافته¬¬ اندوزی به شیوه میدانی و کتابخانه‌ای صورت پذیرفته است و تجزیه‌وتحلیل یافته‌ها کیفی است. نتایج پژوهش حاضر گویای آن است که مهم‌ترین و بیشترین پیام‌هایی که از تعامل مذهب تشیع، مبانی اعتقادی و سیاست مذهبی حاکم در عصر صفویه، بر اساس سیری منظم از طریق این رسانه‌های نمادین هنر شیعی به مخاطبان انتقال می‌یابد، شامل بیان فضیلت، جانشینی (خلافت)، امامت و اشاره به ویژگی‌های برتر حضرت علی (ع)، مدح و ستایش و الگوسازی از شخصیت امام علی (ع) به‌عنوان مبنای اعتقادی هنر شیعی و اساس سیاست مذهبی رایج است. (متن کامل مقاله در فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی در: http://tarikh.maaref.ac.ir/article-1-248-fa.html)
224- بهره مندی اهل بیت(ع) از نتایج فتوحات
«ملاک بهره مندی اهل بیت(ع) از نتایج فتوحات» عنوان مقاله ای است که توسط امیرعباس مهدوی‌فرد و علی حسن‌بگی نگارش شده و در فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی(دوره ۸ ، شماره ۲۸ ، پاییز ۱۳۹۶ ) منتشر شده است. در چکیده این مقاله چنین آمده است: «فتوحاتی که در زمان خلفا رخ داد و منجر به گشوده شدن دوازه های ایران و روم شرقی و آفریقا گردید متفکران ومسلمان را با پرسش هایی مواجه کرده است. پرسش هایی نظیر آیا فتوحات شرط مشروعیت جهاد را داشته است ؟ در صورت عدم مشروعیت این رویداد؛ ملاک بهره مندی اهل بیت (ع) از غنائم آن چه بوده است وآیا اصولا می توان میان عدم مشروعیت یک عمل و نتائج آن تفکیک کرد؟ در این نوشتارپس از بررسی دیدگاه های مربوط به ماهیت فتوحات ؛ جهاد ابتدایی بودن این رویداد استنتاج گردید و سپس به این نکته پرداخته شده که با توجه به مشروط بودن مشروعیت جهاد به اذن امام(ع) یا نایب خاص امام و مفقود بودن شرط مذکور در فتوحات ، ملاک بهره مندی اهل بیت از غنائم فتوحات مذکور یا به عنوان انفال بوده و یا به عنوان خمس و بر پایه قاعده الزام استفاده برده اند. (متن کامل مقاله در: فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی در: http://tarikh.maaref.ac.ir/article-1-459-fa.html)
+ شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۴۲
نظر شما
نام:
ایمیل : * نمایش داده نمی‌شود
نظر شما: